خرید بک لینک

بسم الله...

داشتم شعرهای مختلف را نگاه می انداختم یهو نگام به شعر زیر افتاد:

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا ، قوت

قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

تا ، بوت مگر بشنوم از رخنه ی تابوت

این شعر از مرحوم شاطر عباس صبوحی هستش که با وجود اینکه یه شاطر نانوایی بوده و بی سواد هم بوده عجب شعر های قشنگی میگفته!

اینم یه شعر دیگه:

گفته بودی که بیایی غمم از دل برود*****انچنان جای گرفته است که مشکل برود

پایم از قوت رفتار فرو خواهد ماند*****خنک ان کس که حذر کرد پی دل برود

گر همه عمر نداده است کسی دل به خیال*****چون بیاید به سر کوی تو بی دل برود

کس ندیدم که در این شهر گرفتار تو نیست*****مگر ان کس که به شب اید و غافل برود

ساربان تند نران ورنه چنان می گریم*****که تو و ناقه و محمل همه در گل برود

سر ان کشته بنازم که پس از کشته شدن*****"سر" خود گیرد و اندر پی قاتل برود

باکم از کشته شدن نیست از ان می ترسم*****که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود

گر همه عمر "صبوحی" خوش و شیرین باشد*****این سخن ماند ندانم که چه با دل برود...

ممنون...

برچسب: نویسنده: lima تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1391 ساعت: 9:59

صفحه بندی